شنبه شانزدهم دی 1385
بیکاری

 

امانت داري و اخلاق مداري

 استفاده از اين مقاله با ذکر این منبع مجاز است.  

بيكاري يكي از معضلات اجتماعي است كه در بسياري از كشورهاي جهان خصوصاَ كشورهاي توسعه نيافته يك مساله اجتماعي محسوب مي شود. با توجه به تبعات و پيامدهايي كه بيكاري در پي دارد توجه اقتصادانان و جامعه شناسان را به خود جلب كرده است .

بيكاري به عنوان يك مساله دشوار اقتصادي در شرايطي مطرح مي شود كه تعداد زيادي از افراد واقع در سن كار نتوانند براي مدت معيني ، شغلي بدست آورند . لذا بيكار كسي است كه سن او از حد معيني تجاوز كرده است ، ولي در زمان مشخصي هيچ شغل درآمدزایی ندارد و در عين حال آماده و مايل به داشتن كار است .

  به بيان دقيق تر بيكار به شخصي گفته مي شود كه در سن اشتغال قرار دارد و جوياي كار است ، اما كاري متناسب با تواناييهاي خود كه حداقل دستمزد مورد انتظارش را تامين نمايد را نمي يابد .

البته در این تعریف دختران و زناني كه به هر دليل جوياي كار نيستند بيكارشناخته نمي شوند . به همين ترتيب گدايان و امثال آنها بيكار محسوب نمي شوند كه اين تعريف از نظر اقتصادي قابل قبول نمی باشد .  بطور كلي بیکاری را مي توان به دو دسته تقسيم كرد :

1 – بيكاراني كه تا كنون هيچ گونه شغلي نداشته و براي نخستين بار است كه وارد بازار كار مي شوند.

2 – بيكاراني كه قبلا شاغل بوده اند و به دلايلي موقتاً كارشان را از دست داده اند و بيكار شده اند.

عمده ترين افرادي كه گروه بيكاران را تشكيل مي دهند عبارتند از :

1 – افرادي كه تازه به سن كار رسيده اند.

2 – افرادي كه شغل ثابتي ندارند .

 3 – افرادي كه به علت بر شکستگی ، تعطيل شدن  و یا اخراج از كار پيشين براي مدت نامعلومي بيكار شده و براي دوره بيكاري خود مزد يا حقوقي دريافت نمي كنند.

انواع بيكاري :

بيكاري به دو صورت مشاهده مي شود :

1 – بيكاري آشكار : بيكاري آشكار وضعيتي است كه در آن افراد قادر و مايلند كار كنند ولی نتوانند شغل مناسب و درآمددار بدست بیاورند . بيكاري آشكار خود به دو نوع ارادي و غير ارادي تقسيم مي شود . بدين گونه كه در بيكاري ارادي و اختياري افراد از پذيرفتن شغلي كه براي آنان شايستگي ندارد امتناع مي كنند ، ولي در عين حال مي توانند از راههاي ديگر زندگي خود را تامين كنند ، اما در حالت بيكاری غير ارادي يا غير اختياري جستجوگران كار تمايل دارند كه كاري داشته باشند ، ولي شغلي براي آنان وجود ندارد

2 – بيكاری پنهان : بيكاري پنهان وضعيتي است كه در آن افراد به ظاهر در اشتغال كامل هستند اما در واقع غير مولدند و يا به عبارت ديگر نيروي كار نسبت به نياز توليد اضافه است و اگر تعداي از افراد از كار بركنار شوند نقصاني در ميزان توليد بوجود نمي آيد . بيكاری پنهان بيماري مزمن كشورهاي توسعه نيافته و از جمله ايران است . در كشور ما رشد سريع جمعيت تحت تاثير سياست هاي نادرست جمعيتي در دو دهه گذشته به اين پديده دامن زده است و موجب گرديده كه با گسترش بيكاري پنهان در بخش توليد بازدهي و كارايي توليد پايين بيايد .

در کنار انواع بیکاری ها، و با توجه به جمعیت جوان کشور ، جامعه جوان بیش از پیش با نوع بیکاری آشکار مواجه بوده و اکثریت آنان وابسته به خانواده هستند . درست است که آمارها دقیقاً نمی توانند این انواع بیکاری را تفکیک کنند ولی نگاهی به جامعه از گسترش افراد به بیکاری آشکار نشان می دهد .

«نتايج سرشماريها نشان مي دهند كه نرخ بيكاري در سرشماري سال1335 ، 1345، 1355، 1365 ، 1375به ترتیب نرخ بیکاری6/2 ، 6/9، 2/10 ، 2/14، 4/9 و بوده است» (1).

با توجه به آرقام بالا ، شاخص تغييرات نرخ بيكاري در اين سالها نشان مي دهد كه نرخ هاي بيكاري تا سال 65 به طور مداوم در حال افزايش بوده است، بيشترين افزايش نرخ بيكاري در سال هاي مورد بررسي مربوط به سال هاي 65-55 است، به نحوي كه از 2/10 درصد در سال 55 به 2/14 درصد در سال 65 افزايش يافته است و دليل آن افزايش رشد جمعيت در اين دهه و بعد از انقلاب نيز عمدتاَ جنگ و ركود اقتصادي بوده است، بعد از اين دهه در سال 75 يك بهبود نسبي حاصل شده به طوري كه از 2/14درصد در سال 65 به 1/9 درصد در سال 75 رسيده است و سپس در سال هاي 80و 81 دوباره روند رو به افزايش را طي كرده است.

«پیش بینی می شود جمعیت فعال (64-15) کشور در سال 1390 حدودا به 53 میلیون نفر و در سال 1400 حدوداً به 5/64 میلیون نفر بالغ شود که این به معنای افزایش نیروی کار و تقاضای چشمگیر اشتغال در سالهای آتی است» ( 2).

«میزان بیکاری در استانهای کرمانشاه ، خوزستان ، سیستان و بلوچستان و لرستان با عبور از مرز 20درصد ابعاد وخیمی به خود گرفته است. میزان بیکاری پنهان در شرایطی که ایران در سطح جهانی یکی از مهمترین میزان مشارکت های اقتصادی یا فعالیت منابع انسانی را دارد ؛ به گونه ای که میزان مشارکت در 10 سال به بالای  آن در حد 37 درصد و در جمعیت 15 سال به بالا نزدیک 44 درصد است»(3).

بررسي وضع سواد بيكاران طي سال هاي 75- 55 نشان مي دهد كه ميزان بيكاري باسوادان بسيار بيشتر از بيكاري بي سوادان است.دليل اصلي پايين تر بودن نرخ بيكاري بي سوادان اين است كه بي سوادان دامنه انتظارات محدودتري دارند و براي كسب هر نوع شغل آمادگي لازم را از خود نشان مي دهند و در نتيجه نوع كار براي آنان در درجه دوم اهميت قرار دارد كه اين امر نيز به احتمال زياد به دليل فقر و نياز مادي بيشتر آنان است. در مقابل باسوادان هر اندازه كه به مدرك تحصيلي بالاتري دست يابند دامنه توقعات و انتظاراتشان بالاتر رفته و هر نوع شغلي را نمي پذيرند و در نتيجه بيكار مي مانند.

بررسي ها نشان مي دهد كه روند نرخ بيكاري در بين زنان نسبت به مردان در سال 81 در كل كشور و اكثريت استان هاي كشور روند رو به افزايشي را نشان مي دهد با توجه به افزايش جمعيت زنان در كشور،علاوه بر بحران بيكاري مردان با بحران قشر عظيمي از زنان تحصيلكرده مواجه خواهيم شد، آمار نشان مي دهد تعداد دختراني كه امسال به دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي كشور وارد شده اند به 65 درصد رسيده است. نرخ مشاركت زنان نيز از 2/8 درصد در سال 65 به 12 درصد در سال 81 رسيده است كه اين نرخ در حوزه تحصيلات دانشگاهي نمود بارزتري دارد ، از سوی دیگر یکی از عواملی که موجب افزایش تقاضا برای ورود به دانشگاه ها بوده ، همان بیکاری بوده است که افراد برای پیدا کردن شغل مناسب به ادامه تحصیل مبادرت می ورزند.

مهمترین عواملی که می تواند ماهیت بیکاری در ایران را توضیح دهد عبارتند از :

الف- نرخ بالای رشد عرضه نیروی کار که حاصل انفجار جمعیت در اوایل دهه 60 بوده است.

ب- بالا رفتن نرخ مشارکت زنان

ج- تغییر در ترکیب عرضه نیروی کار در جهت جوانتر شدن ساختار نیروی کار و نیز در جهت نیروی کار تحصیلکرده تر.

هم برای بیکاران وهم برای کسانی که هیچ وقت نسبت به استخدام خود اطمینان ندارند، این نوع شرایط زندگی ، پیامدهای شخصی و اجتماعی خود را داراست. نیازهای اساسی انسان در شرایطی که فعالیت های شغلی محدود بوده یا اصلاً وجود نداشته باشد، خنثی می شود. این نوع ازخودبیگانگی، به ناسازگاری های روان شناختی و اختلالات روانی چندگانه کنش های تخریبی فردی و اجتماعی ختم می شود . پدیده بیکاری نه تنها کیفیت زندگی افراد را مختل می کند بلکه ارزشهای عام را به خطر می اندازد و راهی را برای هدف های نامشروع باز می کند.

ريشه و منبع این مسئله اجتماعي در بطن نهاد هاي اجتماعي است كه بر اثر كاركرد نا مناسب آنها , شرايط رنج آوري به اكثريت افراد و گروههاي اجتماعي تحميل مي کند .

امروزه تقريبا در هر خانواده اي ما با اين چنين پديده اي روبرو هستيم و اين مساله دغدغه و دلمشغولي اكثر خانواده ها شده و می رود تا با نشان دادن  کارکردهای منفی خود ، مثل بالا رفتن سن ازدواج ، فقر  انحرافات اجتماعی ،  بی اعتمادی سیاسی ، ناامیدی ، افسردگی ، مهاجرت به شهرها ، طلاق ، فحشا ء،  دزدی ، قتل و خودکشی بعنوان یک بحران اجتماعی تبدیل شود.

نگاهی به دلایل جرم  نشان می دهد که بیکاری یکی از مهمترین مسایلی است که می تواند زندگی انسان را تحت الشعاع خود قرار دهد . از آنجایی که زندگی هر فرد به اقتصاد وابستگی زیادی دارد و قطع درآمد وی می تواند زندگی فرد را با مخاطره جدی مواجه کند ، پس بیکاری را بایستی در جامعه کم کرد تا عوارض منفی آن نتواند زندگی افراد را تحت تاثیر خود قرار دهد . در شرایطی که فردی با مشکل بیکاری مواجه می شود ، جهت گذران زندگی خود حاضر است به هر کاری تن بدهد تا بلکه از این شرایط خلاصی یابد . پس هر آن این امکان برای وی وجود دارد تا به سمت انحرافات و جرم تمایل پیدا کند . پس بیکاری مساله ای است که با خود این عوارض را در پی دارد :

«اگر چه شواهد آماری هیچ گاه نمی توانند رابطۀ متقابل بین بیکاری و جرم را با قاطعیت نشان دهند و دلیل عمده این امر ، آن است که این گونه آمارها از آغاز ساختی سیاسی دارند تا بتوانند ناکارآمدی اقتصاد سرمایه داری را پنهان کنند، اما به هر حال شواهد کافی هم برای شناخت این واقعیت آشکار، که بیکاری مولد جرم و جنایت است ، وجود دارد »(4).

از آنجایی که بیکاری مساله ای اجتماعی است که در اثر تغییرات ساختاری نظام اجتماعی حاصل شده است و عوارض اجتماعی وسیعی را بر جای می گذارد ، که باید علت ها را شناخت و برای آن راهکار نشان داد یکی از دلایل آن افزایش و رشد  جمعیت در اوایل انقلاب و قطع کنترل برنامه های کنترل جمعیت از یک سو و از سویی، جنگ تحمیلی و اقتصاد متکی بر یک محصول و وابستگی بیش از حد به درآمدهای نفت هیچ وقت در بین مسوولان این ضرورت احساس نشد که می توان از طریق گسترش صنعت در جامعه اولا ً در راه پیشرفت گام برداشت و از طرف دیگر از میزان بیکاری جامعه کاست . بعد از گذشت دو دهه از عمر انقلاب بود که پیامدهای افزایش جمعیت و عدم رشد صنایع در کشور خود  را به وضوح  نشان داد .

    «دومین علت بیکاری در کشورمان ازدیاد متقاضیان آماده به کار بر اثر مهاجرت خیل عظیمی از روستاییان به شهرها به دلیل عدم وجودفرصت های شغلی  مناسب و در آمد یکسان میان شهر ورستاست .  روند مهاجرت و فشار آن بر بازار کار در شهرها باعث شده در حدود 80 درصد از کل رشد و ازدیاد جمعیت ، و3/85 درصد از کل تحولات عرضه نیروی کار دردهه اخیر به کانون شهرنشینی کشور اختصاص یابد» (5).

سوم عامل بیکاری مربوط به ضعف سیستم آموزش و پرورش و ناکارآمدی آن است ، اجتماعی شدن  از طریق نهادهای رسمی جامعه نیز افراد را این گونه بارآورده است که همیشه دست به دامان دولت هستند تا بلکه برای آنها کاری فراهم شود ؛ چرا که در این نظام آموزشی و با این شیوه آموزش جوانان نه تنها شیوه های کارآفرینی را فرا نمی گیرند بلکه از نظر توانایی در حد بسیار ضعیفی قرار دارند و با آموزش هایی که در دوران تحصیل خود دیده اند نمی توانند به نیاز صنایع پاسخ بدهند. پس لازم است که ابتدا جهت فراهم شدن فرصت کاری برای جوانان تحصیلکرده نظام آموزش با صنایع هماهنگ و همسو شوند.

بخشی از نرخ بیکاری کشور به دلیل آن است که برخی از کارمندان و شاغلان به دلیل عدم توانایی در تامین هزینه های زندگی خود به سمت مشاغل دوم و سوم خود روی می آورند و حتی برخی از کارفرمایان به دلیل اینکه دستمزد کمتری به این کارگران پرداخت کنند ، افراد بازنشسته یا دیگر شاغلان را استخدام می کنند ، چرا که در نظر آنها فردی که بازنشسته است و یا در بخش دیگری مشغول به کار است جهت تامین هزینه های زندگی خود حاضر به کار، حتی با حقوق کمتر می شود که  نمونه بارز آن را در آگهی استخدامی می توان دید .

دلیل دیگری نیز وجود دارند که از زوایای اقتصادی  و سیاسی قابل بررسی می باشد .کاهش سرمایه گذاری و پایین آمدن نرخ رشد سرمایه گذاری و پایین آمدن نرخ رشد تولید و در آمد سرانه کشور به دلایل مختلفی از جمله برخورد سلیقه ای و غیر علمی و سیاست زدگی و افزایش تورم و ناامنی اقتصادی  است.

«آمارها نشان می دهد که نسبت سرمایه گذاری به تولید از 35 درصد در سال 1355 با رشد منفی 57 درصدی به 15 درصد در سال 1378 رسیده است» (6).

 این مقاله شنبه شانزدهم دی 1385 در روزنامه اعتماد ملی به نام خود نویسنده به چاپ رسید.